Results for strangling translation from English to Persian

English

Translate

strangling

Translate

Persian

Translate
Translate

Instantly translate texts, documents and voice with Lara

Translate now

Human contributions

From professional translators, enterprises, web pages and freely available translation repositories.

Add a translation

English

Persian

Info

English

youre not strangling me .

Persian

اوه تو منو خفه نمکيني چي .

Last Update: 2011-10-24
Usage Frequency: 1
Quality:

English

ju mong is strangling father.

Persian

جومانگ دارد پدر را خفه مي کند

Last Update: 2011-10-24
Usage Frequency: 1
Quality:

English

in 1980, he killed his wife by strangling her.

Persian

همان سال وی به تدریس فلسفه در دانشگاه پرداخت.

Last Update: 2016-03-03
Usage Frequency: 1
Quality:

English

whenever i sleep, i dream of ju mong strangling me.

Persian

هر وقت که مي خوابم,کابوس مي بينم که جومانگ داره منو خفه مي کنه.

Last Update: 2011-10-24
Usage Frequency: 1
Quality:

English

he glanced at me. "that collar looks to be strangling you."

Persian

نگاهی به من انداخت و گفت " یقه اش داره خفه ات می کنه "

Last Update: 2015-10-13
Usage Frequency: 1
Quality:

Warning: Contains invisible HTML formatting

English

forbidden for you are carrion, and blood, and flesh of swine, and that which has been slaughtered while proclaiming the name of any other than allah, and one killed by strangling, and one killed with blunt weapons, and one which died by falling, and that which was gored by the horns of some animal, and one eaten by a wild beast, except those whom you slaughter; and (also forbidden is) that which is slaughtered at the altar (of idols) and that which is distributed by the throwing of arrows (as an omen); this is an act of sin; this day, the disbelievers are in despair concerning your religion, so do not fear them and fear me; this day have i perfected your religion for you* and completed my favour upon you, and have chosen islam as your religion; so whoever is forced by intense hunger and thirst and does not incline towards sin, then indeed allah is oft forgiving, most merciful. (*prophet mohammed – peace and blessings be upon him – is the last prophet.)

Persian

(ای مؤمنان!) بر شما حرام است (خوردن گوشت) مردار، خون (جاری)، گوشت خوک، حیواناتی که به هنگام ذبح نام غیر خدا بر آنها برده شود و به نام دیگران سر بریده شود، حیواناتی که خفه شده‌اند، حیواناتی که با شکنجه و کتک کشته شده‌اند، آنهائی که از بلندی پرت شده و مرده‌اند، آنهائی که بر اثر شاخ‌زدن حیوانات دیگر مرده‌اند، حیواناتی که درندگان از بدن آنها چیزی خورده و بدان سبب مرده‌اند، مگر این که (قبل از مرگ بدانها رسیده و) آنها را سر بریده باشید، حیواناتی که برای نزدیکی به بتان قربانی شده‌اند، و بر شما حرام است که با چوبه‌های تیر به پیشگوئی پردازید و از غیب سخن گوئید، همه‌ی اینها برای شما گناه بزرگ و خروج از فرمان یزدان است. از امروز کافران از (نابودن کردن) دین شما مأیوس گشته‌اند (و می‌دانند این دین ماندگار و جاودانه است)، پس از آنان نترسید و از من بترسید. امروز (احکام) دین شما را برایتان کامل کردم و (با عزّت بخشیدن به شما و استوار داشتن گامهایتان) نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین خداپسند برای شما برگزیدم. امّا کسی که در حال گرسنگی ناچار شود (از محرّمات سابق چیزی بخورد تا هلاک نشود) و متمایل به گناه نباشد (و عمداً نخواهد چنین کند، مانعی ندارد) چرا که خداوند بخشنده‌ی مهربان است (و از مضطرّ صرف نظر می‌کند و برای او مقدار نیاز را مباح می‌نماید). [[«مَآ أُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ»: حیوانی که به هنگام ذبح نام جز خدا بر آن برده شود. یعنی به نام دیگران و به خاطر تقرّب بدانان سر بریده شود. (أُهِلَّ) از مصدر (إهْلال) به معنی بلندکردن صدا است به نام چیزی. مانند: لات، عزّی، یا به نام کسی. مانند: انبیاء و اولیاء، به هنگام ذبح حیوان. «الْمُنْخَنِقَةُ»: خفه‌شده. «الْمَوْقُوذَةُ»: کتک‌خورده. «الْمَتَرَدِّیَةُ»: پرت‌شده. «ذَکَّیْتُمْ»: ذبح کردید. «النُّصُبِ»: جمع آن (أَنصاب)، سنگهائی که در اطراف کعبه نصب کرده بودند و آنها را می‌پرستیدند و بر روی چنین سنگهائی یا در کنار آنها حیوانات خود را برای تقرّب بدانها سر می‌بریدند. «الأزْلام»: جمع زَلَم، چوبه‌های تیر. عربها وقتی که می‌خواستند راهیِ سفری یا جنگی یا تجارتی شوند، و یا کار مهمّی - از قبیل ازدواج - انجام دهند، سه تیر برمی گرفتند و بر روی یکی: خدایم بدان فرمان داده است، و بر روی دومی: خدایم از آن نهی کرده است، می‌نوشتند، و بر روی سومی چیزی نمی‌نوشتند، آنها را بهم می‌زدند، سپس اگر اوّلی به دستشان می‌رسید، کار را انجام می‌دادند، و اگر دومی بیرون می‌آمد، کار را انجام نمی‌دادند، و اگر سومی به دستشان می‌افتاد، دوباره فال را از سر می‌گرفتند. امروزه به جای این چوبه‌ها، از دانه‌های تسبیح، مهره‌های نرد، جام قهوه، اوراق پاسور، و چیزهای نامشروع دیگر استفاده می‌نمایند و فرمان قرآن را فراموش می‌کنند. «مَخْمَصَةٍ»: گرسنگی. «مُتَجَانِفٍ»: متمایل، گراینده.]]

Last Update: 2014-07-03
Usage Frequency: 1
Quality:

Get a better translation with
10,190,423,402 human contributions

Users are now asking for help:



We use cookies to enhance your experience. By continuing to visit this site you agree to our use of cookies. Learn more. OK